نویسنده : سيد عليرضا عالمي  
1387/02/01 ساعت 07:59:37
 
110857_thum
يكي از معارف راهگشا در هرجريان و پديده ايي آسيب شناسي آن جريان و پديده است آسيب شناسي با عث مي گردد تاپديده، پويايي و جريان، حيات خود را حفظ كند ودر مقابل نا ملايمات ايستادگي  كند؛..........  آسيب شناسي تمدن اسلامي از ديدگاه سيد حسين نصر از روي اهميت دارد كه او از انديشمندان مسلماني است كه هم از معار ف اسلامي  وزواياي نمدن اسلامي آگاهي دارد وهم تمدن مدرن غرب را كه بيشترين سالهاي عمرش را در آن سپري كرده ودر مجامع علمي آن حضور مستمر داشته است  مي شناسد ،آگاهي ازديدگاه ا و درباره تمدن اسلامي ميتواند فضاي بازتري را فراروي ماقراردهد تاباديدگاني بازترتمدن اسلامي وچالشهاي آن رابشناسيم.


معرفي  دكتر نصر
سيد حسين نصر در سال 1312ش،1933در خانواده ايي از اطباء مشهور تهران به دنيا آمداو در دوازده سالگي براي ادامه تحصيل به ايالات متحده رفت . در موسسه ماساچوست فيزيك خواندواز دانشگاه معتبر هارواردكارشناسي ارشد زمين شناسي وژئوفيزيك دريافت نمود گرايش او به فلسفه وتاريخ علم باعث شد تا او مدرك دكتري خود را در تاريخ علم در سال 1958يعني در بيست وپنج سالگي از دانشگاه هاروارد اخذ كند. او همان سال به ايران بازگشت ودر دانشگاه تهران مشغول تحصيل شد .او در كنار تدريس در دانشگاه از محضر اساتيد بزرگي چون سيد محمد كاظم عصار ،اية الله سيد ابوالحسن قزويني وعلامه طبا طبايي (ره)در فلسفه وعرفان كسب فيض نمود .در سال 1353 انجمن فلسفه ايران را پايه گذاري كرد او تا سال 57 ش در ايران بود ، پرفسور سيد حسين نصر از بزرگترين متفكران وفيلسوفان جهان اسلام است وي در حال حاضر ساكن ايالات متحده ومتصدي اصلي كرسي مطالعات اسلامي در دانشگاه جورج واشنگتن است حاصل هفت دهه از عمر دكتر نصر ، پس از سالها بهره گيري از عالمان ومتفكران برجسته ايراني وغير ايراني صدها كتاب ومقاله در زمينه فلسفه ،عرفان ،دين شناسي ، وتاريخ علم و....به زبانهاي فارسي انگليسي وفرانسه به رشته تحرير در آمده وبسياري از آنها به زبانهاي ديگر نيز ترجمه شده است .بنيان گذاري انجمن فلسفه در ايران ،همكاري با چند دايرة المعارف دنيا وبرخي از مجلات معتبر،ايراد سخنرانيهاي علمي ،در بسياري از كشورهاي جهان از جمله تلاشهاي علمي اين دانشمند بزرگ است .
 

ديدگاه علمي نصر
سيد حسين نصراز نمايندگان عمده سنت گرايي با معناي رايج آن در قرن بيستم مي باشد كوشش او در احياي سنت درسده جاري مقولات عمده ايي را در بر ميگيرد پرداختن اوبه علم قدسي وتلاش براي شنا ساندن معرفت ومعنويت وچالشهاي محيط زيست دنياي امروزبا زباني مدرن وگويا اما سنتي توجه بسيار زياد محافل علمي در سرتاسر عالم را به خود جلب كرده است .تهاجم او به جنبه هاي مختلف مظاهر تمدن مدرن غربي با روشي استدلالي و عقلي مجال وسيعي را براي پژوهشگران فراهم آورده تا ديدگاهاي او را در عرصه هاي مختلف مطالعه نمايند ، يكي از عمده تلاشهاي او مخصوصا در سالهاي اخير معرفي تمدن اسلامي وشناساندن تمدن غرب( با ديدگاهي كه خود ارائه ميدارد ) مي باشد كه مخصوصا در وكتاب اسلام وتنگناهاي انسان متجدد وقلب اسلام مي توان ديد البته ريشه هاي تفكرات او در باره تمدن غرب واسلام رامي توان در كتاب مختصر –زمينه برخورد فرهنگ وتمدن ايران وغرب- كه در چندين دهه قبل نوشته شده است مي توان يافت،او در اين كتاب مي گويد فرهنگ ما مانند ساير فرهنگهاي مشرق زمين ،درگذشته مبتني بز يكنوع انسان شناسي بودكه تمدن غربي بعد از دوره رنسانس بنياد واساس تفكر خود را بر فراموش كردن آن نهاد  نهضتي كه در دوره رنسانس به نهضت هومانيسم يا انسان پرستي معروف شد اصل ومبداجدايي تمدن غرب از بقيه تمدنهاي شرقي بود .


تعريف تمدن
آفاي نصر در كتب مبسوط خود تعريفي از تمدن ارائه نداده است اوتمدن را از ريشه يوناني به معناي شهر مي داند civitas
ودرتعريف خود ازتمدن در يكي از مصاحبه هايش مي گويد :تمدن وسيع ترين واحدي است كه بشر به آن تعلق دارند  تمدن براي من چيز وسيعي است تمدن تمام جوانب حيات مردمي كه دور هم جمع ميشوند شهر سازي معماري نحوه غذا خوردن پوشاك ،موقعيت اقتصادي وبلاخره روابط بين انسانها ودين وفلسفه را شامل مي گردد . ،در مقايسه تمدن با فرهنگ متذكر مي شود كه شما نمي توانيد بگوييد تمدن تونسي ، تمدن ايراني ، تمدن مصري _بلكه هركدام از اينها فرهنگ هستند و ابراز مي داردكه فرهنگ بيشترسازنده جنبه معنوي تمدن مي باشد . به بيان ديگر در يك كليت تمدن مي تواند فرهنگهاي بسياري در كنار هم قرار داشته باشد .
تقسيم بندي تمدن
تمدن در ديدگاه سيد حسين نصر يك تمدن يگانه(كه امروزه غرب سردمدار آن است ) نيست بلكه او حداقل به دو تقسيم بندي از تمدن اشاره مي كند وهر دوي آنها را با ويژگيهاي ساختاري آنها تعريف مي كند وبا ديدگاه خود به نقد مي كشد .
1-تمدن سنتي :از منظر او تمدن سنتي كه در مقاطع مختلف ازآن به تمدن  شرقي هم تعبيرميكند درسلطه يا ايده حاكم يا مشيت الهي است كه جوهره آن هدايت كننده تمدن مورد نظر است،مردمان اين تمدن همواره در فضايي زندكي كرده اند كه همانند فضاي درون يك دايره است كه مركزي ثابت ومتعالي دارد وزمان را همواره در ارتباط با آغاز _ كه همان انجام وجودشان است _ تجربه كرده اند،تمدنهاي كهن هرگز مبداومركز خود را فراموش نمي كنند.
  در كتاب معرفت ومعنويت در رابطه با مفهوم سنت چنين ميگويد :بعد از گذشت 60-70 سال از پيدايش آثاري درباره ماهيت سنتي در جهان غرب هنوز بسياري از محافل فهم درستي از سنت ندارد وآن را بارسم ،عادت ،الگوهاي فكري موروثي ومانند آن خلط مي كنند اصطلاحات بنياديني چون ذرمه در آيين هندو ، الدين در اسلام ،دائو در آيين دائو و مانند آن پيوندي ناگسستني با معناي اصطلاح سنت دارند ولي عين آن نيستند هر چند عوالم وتمدنهاي پديد آمده از طريق آيين هندو ، يهوديت ،مسيحيت واسلام وهم چنين هر دين اصيل ديگر يك عوالم سنتي است .سنت در معناي فني اش به معناي حقايق يا اصولي است داراي منشايي الهي كه از طريق شخصيتهاي مختلفي معروف به رسولان ،پيامبران و....ديگر عوامل انتقال ،براي ابناي بشر آشكار شده ونقاب از جهره آن برگرفته شده است .سنت در معناي كلي تر آن راميتوان مشتمل بر اصولي كه انسان را به عالم بالا پيوند مي دهند وبنا براين مشتمل بردين دانست حال آنكه از منظر ديگر دين رامي توان در معناي اساسي اش همان اصولي تلقي كرد كه از عالم بالاوحي شده اند وانسان با به مبدا اش پيوند ميدهند در اين مورد سنت راميتوان در معناي محدودتر اطلاق وبه كارگيري اين اصول دانست .سنت همانند دين در آن واحد هم حقيقت است وهم حضور.در باره تمدن اسلامي در حال حاضر ميگويد :بسياري ازمسلمانان متجدد مانند بسياري از شرقيان ديگر ،علم تجربي را معادل با تمدن مي گيرند ، ودر مورد ارزش همه جوامع بشري وفرهنگ آنها بر اين اساس داوري مي كنند بي آنكه در اين ميان يه عبرتهايي كه از خود تاريخ علم آموخته ميشود هيچ عنايتي داشته باشند بنا براين تصور بر اين بوده است كه تمدن اسلامي همين كه از تربيت دانشمندان تجربي برجسته _بنابر تلقي جهان غرب امروز از وظيفه يك دانشمند غربي _ باز ماند رو به انحطاط گذاشت .
2-تمدن مدرن :به باور او تمدن  غربي در گذشته مبتني بريك نوع انسان شناسي(شبيه ساير فرهنگهاي سنتي مشرق زمين ) بود كه تمدن غربي بعد از دوره رنسانس آن تفكر بنيادين را به بوته فراموشي سپردوانسانپرستي ( اومانيسم ) كه نوعي شورش عليه خداوند وعالم معنا بود جايگزين آن گرديد. در حالي كه تاقبل از انقلاب فرانسه تمدن غربي مبتني بردين بود اما باشكل گيري انقلاب فرانسه ناسيوناليسم فضاي فكري وفرهنگي غرب را به تصرف خود در آورد وآهسته آهسته در قرن ايدئولوژي هاي ايسم اي، مانند فاشيسم ،ماركسيسم ،سوسيالسيم جايگزين آن شد تابلاخره بت دمكراسي‌ پا به عرصه وجود نهاد.ويكسره تمدن غربي رابا طي اين مراحل از بنيادهاي ديني والهي سنتي آن بيگانه ساخت.بنيادهاي كه ميتوانست راه حلهايي دائمي براي معضلات بين تمدنها در جهان كنوني ارائه دهد.
آسيب شناسي ( تمدنهاي سنتي ومدرن)

اومعتقد است هردوتمدن سنتي ومدرن به نحوي  در حال سستي و انحطاط اند با اين تفاوت كه  تمدن  سنتي  به صورت كنش پذير وتمدن مدرن به شكل  فعال بدين سو حركت مي كنند.درباره تمدن سنتي وبه طور مشخص تر تمدن اسلامي چنين مي پندارد كه اينك تا حدي وحدت جهان اسلام نه فقط از لحاظ سياسي در هم شكسته است بلكه حتي وحدت ديني وفرهنگي آن نيز در اثر فرسايش ناشي از غربزدگي به طور بي سابقه ايي از ميان رفته است .او مي گويد شيوع تجددگرايي نه فقط بذر خبط وخطا را در اذهان افراد متاثر از اين طرز تفكر افشاند وبنابراين رشته اقتدار اسلام برآنها را سست كرد بلكه در جداسازي بيش از پيش بخشهاي مختلف جهان اسلام از يكديگر نيز موثر افتاد او مينويسد امروزه از ارتباطات آسان وسهل بسيار سخن به ميان مي آيد ولي معتقد است ارتباط فكري وفرهنگي بين بخشهاي جهان اسلام امروزه نه تنها كمتر از دوران به ياد ماندني خلافت اسلامي ،بلكه حتي كمتر از دوران تاخت وتاز مغول مي باشد. اودليل اضمحلال ارتباط تمدني در جهان اسلام را عدم آگاهي از كليت تمدن اسلامي وعدم بصيرت به تماميت آن در نزد نخبگان ومردم عادي مي داند ومتذكر مي شود:در دورهاي كه تمدن اسلامي در اوج اقتدار بود يعني زماني كه تجانس اين تمدن حقايق اسلام را در همه سطوح حيات بشري متجلي مي ساخت يك مسلمان فهيم مي توانست از راه تماس باهريك از مراكز بزرگ نظام اسلامي ، به بصيرتي نسبت به تماميت اين نظام دست يابد. سيد حسين نصر تكيه گاه اصلي تمدن اسلامي را وجود به تمام معناي اسلام در زندگي روزمره مردم وحضور آن در تمام زواياي مادي ومعنوي حيات انسان مسلمان مي داند وبه اين باور است كه:اسلام تقريبا طي همه 14 قرن تاريخ خود ، كل فضاي زند ه بخشي از عالم را كه جهان اسلام ناميده مي شود پر كرده وهيچ جاي خالي براي عناصري كه به حق بتوان آنها را غير اسلامي خواند باقي نگذاشته است .او واژگان امت اسلامي ودار الاسلام را در تفهيم اين مهم كليدي ارزيابي م كند واز اين دوواژه در بيشتر آثار خود به مناسبتهاي مختلف استفاده نموده است به گونه ايي كه مخاطب را به اين سو سوق مي دهد كه آيا او در صدد تعريف جديد از آن مي باشد  يا حداقل در فكراحياي دوباره آن است ؟                                                                              
       انحطاط                                                                                    
 انحطاط هميشه به معناي سقوط از يك معيار كامل ودر عين حال دنبال كردن سيري است كه هم چنان به همان معيار مرتبط است وحال آنكه انحراف جدايي كامل از خود آن معيار است به علاوه دوگونه انحطاط وجود دارد :1-انحطاط منفعلانه (كنش پذير ) 2-انحطاط فعالانه _انحطاط منفعلانه وكنش پذير هماني است كه تمدن سنتي مشرق زمين طي چند قرن گذشته دستخوش آن شده است وانحطاط فعالانه هماني است كه غرب متجددبه راه آن رفته ، او معتقد است كه خطاي شرق منحط  (وتمدن اسلامي) اين است كه ديگر انديشه نمي كند وخطاي غرب منحط اين است كه زياده از حد انديشه ميكند !وانديشه اش به خطا مي رود شرق به روي حقايق خوابيده است وغرب در ميانه خطاها روزگار مي گذراند ، او با چنين  استدلالي وبه همين دليل ماهيت فعال جهان غرب رابه چالش كشيده وشرقي ها ومسلماناني را كه با جهد وكوشش بسيار درپي دسترسي به آن هستند نكوهش ميكندومي نويسد :بسياري از شرقيان (مسلمان وغير مسلمان )اين فعاليت را به غلط به معناي زندگي حقيقي گرفته اند، بنا بر تفسير گروه متجددان فوق الذكر از اسلام مي توان گفت سير قهقرايي اسلام از انحطاط به رنسانس واز رنسانس به انحراف بوده است كه يقينا اين انحراف مرحله ديگري از انحطاط را نيز در پي داشته است .اما دكتر نصر با خوشبيني خاصي كه از ديدگاه سنتي او نسبت به تمدن اسلامي مايه ميگيرد بر اين حقيقت پاي مي فشارد كه تماميت سنت اسلامي همواره فوق اي فرايند (انحطاط ) بوده است .او نقش مفهوم فرد مسلمان وبه عبارت دقيقتر خود را در تماميت تمدن اسلامي پررنگ ارزيابي مي كند ومي پندارد كه اصلاح حقيقي عالم با اصلاح خود آغاز مي شود كسي كه برخود ظفر يابد بر عالم هم ظفر مي يابد وكسي كه مبادي اسلام به تمامي در وجود او احيا شده باشد پيشا پيش اساسي ترين قدم را در جهت رنسانس خود اسلام برداشته است زيرا كسيكه خود در حق احيا شده باشد مي تواند دنياي اطراف رانيز باهر وسعتي كه آن دنيا داشته باشد به اراده عالم بالا احيا كند.  




علت جدايي
مشخصا مرزبندي بين تمدن اسلامي وتمدن غربي از مباحثي است كه بعد از رنسانس شكل تازه تري به خود گرفت و رابطه تنگاتنگي  با نحوه شكل گيري تمدن مدرن و تاريخ سير تكاملي آن وبه تعبيرآقاي نصرانحطاط فعالانه آن ودر مقابل ركود وخمودگي تمدن اسلامي از معيارهاي اصيل وبنيادين اش دارد.او دليل تخاصم بين اين تمدنها را دوري از جنبه هاي ظاهري وپيام باطني اديان مي داند .
وي ميگويد بر اثر تهاجم تمدن غربي از سده هجدهم به اين طرف ،نابودي قسمت اعظمي از تمدن اسلامي ،مولود عوامل بيروني ودروني است ، در واقع امروزه جهان اسلام كاملا اسلامي نيست وبسياري از انچه اسلامي است در زير پوشش انديشه ها وروشهاي فرهنگي ،علمي وفن آورانه غربي پنهان است كه مسلمانان در طي يك سده ونيم اخير با درجات مختلفي از كمال يا بهتر بگوييم با درجات مختلفي از نقص از غرب سرمشق گرفته وتقليد كرده است . هر  چند دين اسلام ( كه به باور اوچارچوب اصلي وعامل محرك تمدن اسلامي است )به تنهايي مدام در حال شكوفايي است وقدرتمند وپا برجا مانده است ، وهمين امر مي تواند تكيه گاه مستحكمي باشد براي احياي تمدن اسلامي والبته تبيين انديشه هاي سيد حسين نصر وتعريف او از تمدن اسلامي سنتي 
او در تبين نقش اومانيسم در دوري تمدنهاي سنتي ومدرن از ظهور انسان باوري رنسانسي و انسان زميني مطلق سخن ميگويدومتذكر ميشود  انسان باوري غربي ، درحاليكه انسان را از كانونش محروم ساخته وواقعا فرهنگ وهنري بي كانون پديد آورده در صدد بوده كه به اين انسانيت بي كانون كيفيت مطلق ببخشد .در حاليكه اسلام تنها خداوند را وجودي مطلق مي بيند ومعناي شهادت اسلام ( لا اله الا الله )اين است كه هيچ مطلقي مگر آن ذات مطلق  وجود ندارد.     در اسلام كمال به مبدا دين نسبت داده مي شود ، كاملترين انسان پيامبر اسلام (ص)وكاملترين جامعه مدينه است ،حتي در مواردي كه كمال امري متعلق به آينده توصيف مي شد با ظهور مهدي (عج) در اسلام پيوند داشته است .                                                              
ويژه گي هاي تمدن اسلامي (در حال حاضر)
1-عمده ترين ويژگي تمدن اسلامي زنده بودن آن مي باشد واينكه ميراث گذشته خوانده نمي شود.
وباوجود انحطاطي كه درآن روي داده است ولي هنوز هم به عنوان يك جايگزين اصلي براي تمدن غربي مطرح مي باشد ومدعي است اگر اينطورنبود جهان اسلام به هيچ وجه نمي توانست تا به امروز بعنوان واقعيتي زنده دوام بياورد ومحال بوند كه تمدني عظيم كما كان از اسلام تغذيه شود واين آيين به عنوان نيروي زنده تابه امروز باقي بماند ، در واقع تمدن اسلامي بنا به تلقي كه مطلوب بسياري از شرق شناسان است بايد مدتها پيش منسوخ شده وفقط براي تحقيقات باستان شناسي موضوعيت داشته باشد .         
با آنكه تمدن اسلامي بعد از قرن 18 بسيار ضعيف شد وسلطه نظامي وآداب ورسوم غربي غلبه پيدا كرد بر خلاف آنچه بسياري مي پنداشتند باوجود آشفتگي باورنكردني تمدن اسلامي نابودنگشت زيرا دين اسلام كه باني اين تمدن بود هنوز بسيار قدرتمند بود.                           
2-دومين ويژگي كه به جهاني شدن آن كمك شاياني مي كند گستردگي جغرافيايي وتنوع ووسعت زباني اين تمدن بزرگ مي باشد اومعتقد است كه تمام تمدنها امروزه ، هريك به نوبه خود با بحرانهاي بي سابقه ايي روبروهستند در اين فرآيند پيچيده كه آينده انسانيت به موفقيت آن بستگي دارد مقدر بوده است كه اسلام وتمدن اسلامي نقش اصلي ايفا كنند ، اسلام آخرين دين عمده در اين چرخه ازتاريخ انسان است ،از آنجا كه تمدن اسلامي( از نظر جغرافيايي ) نيمه مياني جهان را اشغال كرده است از نظر جغرافيايي وهم ازنظر تجارب تاريخي خود پلي بين شرق وغرب است  واين امر مي تواند مساعدت ويژه ايي باشد براي شكوفايي وپويايي دوباره تمدن اسلامي وشكل گيري مجدد انسجام تمدن تاريخي اسلام.
چالشهاي تمدن اسلامي
همانطور كه گفته آمد امروزه وحدت سياسي در جهان اسلام وجود ندارد ووحدت ديني وفرهنگي نيز بر اثر فرسايش ناشي از غربزدگي به طور بي سابقه ايي با تهديد عمده ايي روبرواست لذا چالشهايي كه تمدن اسلامي با آن روبرواست از زواياي متفاوتي قابل پي گيري مي باشد توجه سيد حسين نصر بيشتر مباحث ومشكلات تئوريك ونظري تمدن اسلامي وريشه هاي بروني ودروني آنرا مورد توجه قرارداده است .بدون شك همانطور كه از نحوه انشاي او در تمام آثارش هويداست او هيچ گاه دسته بندي مرتب ومنظمي از مباحثي كه طرح ميكند ارائه نميدهد با آن هم رگه هاي برجسته نظريات او را ميتوان از جاي جاي هر يك از آثار او استخراج نمود .او چالش اصلي تمدن اسلامي در موقعيت فعلي را تبعيت كوركورانه وخطا گونه نخبگان وديگر عناصراين تمدن از تمدن مدرن غربي مي داند، او مي گويد:بسياري از مسلمانان متجدد،مانند بسياري از شرقيان ديگر ،علم تجربي را معادل با تمدن مي گيرند ودر مورد ارزش همه جوامع بشري وفرهنگ آنها بر اين اساس داوري ميكنندانچه امروزه بسياري از مسلمانان آنرا تجديد حيات(=رنسانس) مي داننددقيقا به نحوي از انحاء نوزايي همان نيرويي است كه هدف از ظهور اسلام بيرون راندن آن از صحنه است نيروهايي كه به تصور مسلمان سنتي عين دوران ناداني يا جاهليت اند صداقت فكري حكم مي كند كه حتي اگر بنا به دلايلي ناچار از استعمال واژه تجديد حيات باشيم لااقل صفت اسلامي را برآن نيفزائيم ، جعل به معيارهاي اسلامي عيني موجب مي شود كه بسياري از شيفتگان خطاهاي دنياي متجدد،صرف هر تغيير وفعاليتي در جهان اسلام را به ناچار تجديد حيات اسلامي بشناسند به همين  سان است كه در دنياي سكولار غرب ووابسته هاي آن در ديگر كشورها، هر تغييري را معادل پيشرفت وتوسعه ميدانند حتي اگر اين تغيير از تمامي جهات عين تحقير وتقليل كيفيت حيات بشري باشد سيد حسين نصر دلايل اين همه را اشتباه كلي ناشي از جهل به اصول اسلامي ثابت ومتعالي عيني مي داند ومعتقد است تنها بر اساس همين اصول مي توان از منظري اسلامي داوري كرد كه آيا يك حالت ،فعاليت يا دوره جامعه بشري منحط است ،منحرف است يا با اوصاف رنسانس اسلامي احيا شده، او در پاسخ به اين همه مي نويسد :يك مسلمان اگر به دور از تاثيرات تجدد گرايي روزگار بگذراند مي تواند نوزايي راتجربه كند ودرعين حال نسبت به همه آنچه در دنياي متجدددر جريان است غافل باشد ولي بدون يك رهبر ديني يا فكري مسلمان كه به احياي حيات فكري وديني جهان اسلام مي انديشداميدي به ايجاد رنسانس اسلامي درسطح فكري واجتماعي نميتوان داشت.   شيدايي وشيفتگي يه هر چيز غربي واحساس حقارت نسبت به هر چيز اسلامي از بزرگترين بيماري جهان اسلام خبر مي دهد
به باور او اين رويكرد متجدد مابانه كه بيشتر از سوي روشنفكران القا مي گردد ،روشي انفعالي نسبت به بحران مواجهه اسلام وغرب ،در پاسخ به چالش غرب، همه توش وتوان خودرا به كار مي گيرند تا به نحوي از انحاءنشان دهند عنصري ا ز عناصر اسلام باهمان چيزي كه امروز در غرب مد روز است تطبيق مي كند وحال آنكه عناصري ديگري كه حتي بلندترين پرواز قوه خيال معادل غربي براي آن يافت نمي شود صرفا به عنوان اموري بي اهميت .....كنار گذاشته ميشود
از چالشهاي تمدن اسلامي در زمينه علمي مشخصا به عدم پاسخگويي مراجع علمي اسلامي به ماترياليسم ديالكتيكي اشاره ميكند وخاطرنشان ميكند كه عمدتا پاسخ ها واحتجاجهاي مراجع علمي اسلامي ماخوذ از علوم نقلي يا ديني بوده است نه احتجاج هاي ماخوذ از سنت هاي غني فكري اسلام كه در علوم عقلي يافت مي شود اوبر اين نكته پاي مي فشارد كه احتجاجهاي ديني براي كساني كه با آن ايمان دارند مفيد است ولذا علوم عقلي مي تواند گستره بيشتري را نسبت به تعاليم اسلام پوشش دهداو مي گويد اشكال تحقيقاتي كه در اين زمينه وزمينه هاي مشابه به قلم علماي اسلام تاليف شده دقيقا اين است كه به گوشهاي ناشنوا خطاب ميكنند وبه اقامه حجتهايي مي پردازند كه در زمينه مورد بحث كارآيي ندارند غم انگيز بودن چنين وضعيتي يه خصوص از آن جهت است كه سنت اسلامي چندان عمق وغنا دارد كه توان پاسخگويي عقلي يه هر احتجاج ماخوذ از فلسفه اروپايي متجدد رابه طور كامل دارد
خطرات  ديگري كه او براي جهان اسلام بر مي شمارداز اين قرار است  ،1- ايسم ها2-مكتب تكامل دارويني كه تعدادي از انديشمندان مسلمان مانند اقبال دچار آن شده اند3-تفسير يونگ وفرويد از روان انسان  (وناهماهنگي اين تفاسير با تعاليم اسلام ) 4-پوچ انگاري
پيشنهادات دكتر نصر در باره آينده تمدن اسلامي
دكتر نصر اعتقاد دارد كه تمدن اسلامي زنده است وتابه امروز اين تمدن عمده از اسلام تغذيه مي كند ودليل زنده بودن تمدن اسلامي را زنده وجاويد بودن اسلام مي داندلذا براي ادامه حيات آن پيشنهاداتي ارائه مي دهد:
1-اعتقاد به وجود انحطاط در تمدن اسلامي در حال حاضر- وسعي انديشمندان اسلامي در احياي تمدن اسلامي با اعتقاد بر استحكام تماميت سنت اسلامي كه هنوز پابرجاست ومي تواند تكيه گاهي با شد براي احياي دوباره شاخ وبرگ تمدن اسلامي
براي درك دقيق اينكه هنوز مقدار زيادي از حقايق (=سرمايه ها) جهان اسلام رامي توان نجات داد كافي است بخاطر داشته باشيم كه در حال حاضر براي اكثريت وسيعي از مسلمانان فرهنگ اسلامي كماكان واقعيتي زنده است كه درآن روزگار ميگذرانند تنفس مي كنندوبدرود حيات مي گويند از اندونزي تامراكش براي اكثريت عظيمي از مسلمانان بايد از فرهنگ اسلام با صيغه زمان حال ونه به عنوان چيزي مربوط به گذشته يادكرد كساني كه از آن به صيغه ي زمان گذشته ياد مي كنند،به اقليتي كوچك وپر هياهو تعلق دارند كه دست از زندگي در دنياي سنتي كشيده وبه غلط بي مركز ومحور ماندن خود را به معناي به هم ريختگي كل جامعه اسلامي گرفته اند
2-عدم به كار گيري شرايط زماني ومكاني گذرا در شكل دهي به تعاليم اسلامي ، در اين باره ميگويد:اگر مجموعه ايي ازشرايط زماني ومكاني گذرا يا "عالم "را معيار اعتباري مبادي وتعاليم اسلام قرار دهيم در واقع نظام طبيعي امور با معكوس ساخته ايم نتيجه چنين برخوردي فقط مي تواندپيشرفتي شبيه به همان سير ويرانگري باشد كه جهان غرب در پيش گرفته است كه سرانجامش بن بستي است كه اينك دربرابر تمدن غرب قرار گرفته است ونفس وجود انسان بر روي زمين را تهديد ميكند.
3-اميدواري به آينده وعدم يأس، او مي گويد بنا بر اصول سنتي در مرتبه فعاليت راستين ، امكان اقدامات مثبت ، اعم ازبديهي ترين واساسي ترين اقدام ، يعني بيان حقيقت وعمل بر طبق آن هميشه وجود دارد در جايي كه ايمان موجود باشد يأس معناندارد.  
4-اصلاح فرد(خود ) باعث اصلاح جامعه وتمدن اسلامي مي گردد؛او اصلاح فرد وجامعه را اساسي ترين مرحله در جهت رنسانس واقعي  اسلامي مي داند.
5- التقاط گريزي ؛ او مي نويسد كه اسلام صرف هر چيزي نيست كه بسم الله در آغاز آن افزوده با شند بلكه اسلام بصيرتي تام وتمام نسبت به واقعيت است كه نمي توان با هيج نوع التقاط ميان حق وباطل سازش كند .                                                                   
6- پاسخگويي به احتجاجها و چالشهاي علمي وفلسفي تمدن مدرن بواسطه سنت غني اسلامي كه توان پاسخگويي عقلي به هر احتجاج ماخوذ ازفلسفه اروپايي متجدد را بطور كامل داراست . او پاسخگويي مراجع علمي مسلمان كه بيشتر به روش ديني ونقلي صورت مي گيرد ناكارآمد آرزيابي ميكند وآنها را به استفاده ازروش عقلي  دعوت مي كند.
7-شناخت تمدن مدرن غربي؛او در جاي جاي نوشته هاي خود در صددبيان اين مهم است كه انديشمند مسلمان بايد شناختي واقعي از تمدن غرب وچالشهاي آن داشته باشد.در جايي مي گويد :تمدن متجدد...به خود مي بالد كه نگرشي انتقادي ونيروي نقادي عيني را شكوفا ساخته است وحال آنكه در واقع به يك معناي اساسي نامنتقدترين تمدني است كه بشر به خود ديده وبا معناي حقيقي تشخيص بيشترين فاصله رادارد ‌چرا كه از معيارهاي عيني براي داوري فعاليتهاي خود ونقادي آنها بي بهره است تمدني كه از هرگونه اصلاح مباني عاجز است زيرا نمي تواند با اصلاح خويش آغاز كند؛شهادت (لا اله الاالله ) كه اولين شكل كتابت آن به زبان عربي ، در واقع به صورت شمشير است ، اين شمشير را بايد براي در هم شكستن بت هاي دروغين دوران جاهليت نوين بكار گرفت ، ايت شمشير را بايد براي قطع وحذف همه افكار ومكاتب باطلي كه ذهن مسلمانان متجدد را به هم ريخته به كار بست اين شمشير بايد جان مسلمانان معاصر را از يك توده آشوبناك به بلوري شفاف بدل سازد .
خاتمه
:در اين فرايند پيچيده كه آينده انسانيت به موفقيت آن بستگي دارد مقدر بوده كه اسلام وتمدن اسلامي نقش اصلي را ايفا كنند اسلام آخرين دين عمده در اين چرخه از تاريخ انسان است
براي حفظ اسلام وتمدن اسلامي بايد دفاعي آگاهانه وعقلاني از سنت اسلامي صورت گيرد به علاوه،بايد نقادي فكري كاملي از دنياي اسلام وكمبودهاي آن مبادرت كرد، مسلمانان در صورت گام نهادن در همان مسير غربيان ،هيچ اميدي نمي توان داشت جز آنكه به همان بن بست غربيان يا حتي به دليل آهنگ سريع تغييرات دنياي امروز به بن بستي بد تر از آن برسد روشنفكران مسلمان بايد از حالت احساس حقارت روان شناختي وفرهنگي دست بردارد بايد در صفوف خود وحدت وقرابتي ايجادكنند وبعلاوه نيروي خود را با ديگر سنتهاي بزرگ آسيا متحد سازند نه فقط از حالت تدافعي بيرون بيايند بلكه حالتي تهاجمي به خود بگيرند.


فهرست مطالب

سيد حسين نصر وآسيب شناسي تمدن اسلامي
1-معرفي  ...............................................................................................1

2-ديدگاه علمي نصر...................................................................................2

3-تعريف تمدن ........................................................................................3

4- تقسيم بندي تمدن..................................................................................3

5- آسيب شناسي ( تمدنهاي سنتي ومدرن).........................................................5

  6- انحطاط...........................................................................................5
                                                 
7- علت جدايي........................................................................................6

8- ويژه گي هاي تمدن اسلامي (در حال حاضر)...................................................7

9- چالشهاي تمدن اسلامي............................................................................9


10-پيشنهادات دكتر نصر در باره آينده تمدن اسلامي.............................................12

11- خاتمه  .........................................................................................   14

12 منابع..................................................................................17

منابع

-سلام وتنگناهاي انسان متجدد، سيد حسين نصر ، ترجمه انشاء الله رحمتي نشر سهروردي
تهران چاپ اول 1383

-پاسخ آسيا به نظريه برخورد تمدنها ، مجموعه مقالات ،سليم رشيد ،ترجمه صادق خرازي انتشارات خورشيد آفرين چاپ اول تهران 1384

جاويدان خرد ، مجموعه مقالات نصر  ،دكتر سيد حسين نصر انتشارات سروش 1382-

- زمينه برخورد فرهنگ وتمدن ايران وغرب ،سيد حسين نصر انتشارا ت يغما شهريور 1352

كتاب ماه ، ويژه گفتگوي تمدنها 25 اصفهان1377

قلب اسلام ،سيد حسين نصر ،ترجمه مصطفي شهر آييني ،انتشارات حقيقت چاپ اول 1383-

معرفت ومعنويت ،سيد حسين نصر ،ترجمه انشاالله رحمتي ،نشر سهروردي چاپ دوم 1372-

-ياز به علم مقدس،سيد حسين نصر ،ترجمه حسن ميانداري ،موسسه فرهنگي طه چاپ اول 1379

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید