نویسنده : سید مرتضی حسینی شاه ترابی  
1392/11/28 ساعت 19:11:56
موضوع اين مقاله كتاب "النقض" كه يكي از آثار كلامي شيعه از نوع ردّيه‌نويسي است، مي‌باشد. "نقض" در قرن ششم هجري در شهر ري نگاشته شده و در پاسخ به كتابي مجهول المؤلف است كه با بهتان و تهمت و سخنان ناشايست درصدد ايجاد تفرقه ميان شيعيان و سنيان بوده است. كتاب "نقض" گرچه با رويكرد كلامي تدوين يافته، با توجه به اطلاعات تاريخي پراكنده‌اي كه دربرگرفته و در جاي‌جاي كتاب به‌چشم مي‌خورد اهميت تاريخي پيدا كرده است. چكيده: موضوع اين مقاله كتاب "نقض" كه يكي از آثار كلامي شيعه از نوع ردّيه‌نويسي است، مي‌باشد. "نقض" در قرن ششم هجري در شهر ري نگاشته شده و در پاسخ به كتابي مجهول المؤلف است كه با بهتان و تهمت و سخنان ناشايست درصدد ايجاد تفرقه ميان شيعيان و سنيان بوده است. كتاب "نقض" گرچه با رويكرد كلامي تدوين يافته، با توجه به اطلاعات تاريخي پراكنده‌اي كه دربرگرفته و در جاي‌جاي كتاب به‌چشم مي‌خورد اهميت تاريخي پيدا كرده است. اطلاعات تاريخي منعكس شده در "نقض" سه دسته‌اند: 1. تاريخ صدر اسلام؛ 2. اوضاع سياسي اجتماعي عصر مؤلف؛ 3. تاريخ تشيع.

نويسنده‌ي "نقض" شيخ عبدالجليل قزويني رازي" است كه يكي از متكلمان، عالمان و سخنوران نامدار ري بوده و آثار ديگري نيز داشته است كه "نقض" معروفترين آنها محسوب مي‌شده است. وجه اهميت تاريخي "نقض" هم به سبب اخبار و گزارشاتي است كه پيرامون عصر مؤلف و اوضاع سياسي- اجتماعي آن زمان ارائه مي‌دهد. واژگان كليدي: نقض، عبدالجليل قزويني رازي، محدث ارموي، تاريخ اسلام، ري. مقدمه زمان به سرعت مي‌گذرد. نسلها يكي پس از ديگري مي‌آيند و مي‌روند. انسانها به دنيا مي‌آيند، چند روزي را تلخ يا شيرين سپري مي‌كنند و چندي بعد، مسافر عالم ديگر مي‌شوند و اين كتاب است كه به عنوان ميراث مكتوب آنان برجاي مي‌ماند؛ كتاب است كه آيندگان را به دستاوردها، دغدغه‌هاي فكري، آراي آنها و صدها پرسش و پاسخ ديگر كه هركدام حاصل يك عمر حيات انساني است رهنمون مي‌شود. انسان براي يافتن پاسخ بسياري از پرسشهايش نيازمند معلّم است؛ و تاريخ، بزرگترين معلم انسانهاست. تاريخ، تجربه‌ي گذشتگان در راستاي بهتر زيستن است و كتاب، انتقال‌دهنده‌‌ي اين تجربه از نسلي به نسل ديگر. بايد با كتاب قرين شد، آن را شناخت و به ديگران شناساند. آشنايي با هركتابي يعني آشناشدن با دنيايي ديگر و تجربياتي ديگر كه نويدبخش فردايي بهتر است. در ميان كتابها برخي بيش از سايرين ارزشمندند و به‌سان دُرّي ثمين چشم‌نوازند و دل را شيفته‌ي همنشيني خويش مي‌كنند. كتابي كه در نوشتار حاضر بررسي و معرفي مي‌شود از جمله‌ي همين كتابهاست. اين نگاشته بر آن است كه مخاطبان خويش را در حدّ توان با اين اثر ارزشمند و نفيس تاريخي آشنا كند. 1. عصر تأليف كتاب اين كتاب يادگار عصري است كه تمدّن اسلامي رو به زوال نهاده، امپراتوري عباسي از هم پاشيده و قدرت سياسي در دست تركان سلجوقي بود. خلفاي عبّاسي از مقام خلافت فقط نام و تشريفات آن را داشتند و كاركردي بيش از اعطاي خلعت و تأييد امارت سلسله‌هاي حاكم نداشتند. سرزمين‌هاي اسلامي، بستر رقابتهاي سياسي و اختلافات سلجوقيان بر سر دست‌يابي به قدرت بود. هركدام از آنان در بخشي از قلمرو پهناور سرزمين اسلامي قدرت يافته بودند، آن را به طريق وراثت در خاندان خويش تداوم بخشيده وحكومتهاي سلاجقه‌ي روم، شام، كرمان و سلاجقه‌ي عراق و كردستان را شكل داده بودند.1 افزون بر اينها، سنّت اتابك‌گزيني در ميان آنان سبب گشته بود سلسله‌هاي كوچك جديدي با عنوان اتابكان در دل اين دولتها رشد كنند و سلسله‌هاي اتابكيّه‌ي متعددي را با نامهاي اتابكانِ آذربايجان و همدان، اتابكان فارس، اتابكان شبانكاره‌ي فارس، اتابكان لرستان كبري و اتابكان لرستان صغري به وجود آورند.2 جنگهاي صليبي و حملات صليبيون به جهان اسلام آغاز شده بود و قلمرو اسلامي، هرج و مرج سياسي و ازهم‌گسيختگي شديدي را شاهد بود كه جريان سياسي- مذهبي اسماعيليان نزاري ايران، نمونه‌ي بارزي از اين پراكندگي بود. آنان در دژها و قلعه‌هاي مستحكم مناطق كوهستاني مأوا گرفته و با در پيش گرفتن سياست ترور، عرصه را براي كارگزاران دولت سلجوقي و مخالفان مذهب خويش ناامن كرده بودند. شدت عمل آنان به قدري بود كه اين اقدام آنان، شيعيان امامي را نيز كه در كنار اهل‌ سنت مي‌زيستند، دچار مشكل مي‌نمود. در همين راستا سنّيان، اسماعيليان را ملاحده و كافر مي‌خواندند و براي اعمال فشار بر شيعيان مي‌گفتند:(( رافضي دهليز ملحدي است.)).3يعني، مردم ابتدا شيعه‌ي امامي مي‌شوند، سپس از اين مجرا به مذهب اسماعيلي مي‌پيوندند. در اين عصر، علاوه‌ي بر جريان اسماعيليان، تنشها و اختلافات مذهبي متعددي دامنگير جامعه‌ي اسلامي بود كه اختلاف فراگير مذهبي ميان حنفيان و شافعيان از آن جمله بود. برخي نيز در اين بحبوحه سعي در دامن‌زدن به اختلاف بين شيعيان و سنّيان داشتند كه كتاب "بعض فضائح الروافض" نمونه‌اي از اين تلاش تفرقه‌انگيز است. كتاب "نقض" بازمانده‌ي چنين عصري و نمايانگر تعارضات وتنشهاي مذهبي آن روزگارن است. اقدام مؤلف آن تلاشي است عالمانه ومسالمت‌آميز در راستاي كاهش اين تنشها و زدودن برخي توهمات موجود ميان سنّيان و شيعيان، در امتداد سير رشديافته‌ي تأليف كتابهاي كلامي و عقيدتي شيعه در سده‌هاي پنجم تا هفتم هجري و نمونه‌اي از كلام عقلي شيعه است كه در ادامه‌ي شرح و بسط آراي شيخ طوسي، سيد مرتضي و شيخ مفيد قلمداد مي‌شود. 2. نويسنده‌ي كتاب نگارنده‌ي اين كتاب " نصيرالدين عبدالجليل بن ابي الحسين بن ابي الفضل قزويني"4 رازي است كه از عالمان شيعي و متكلمان برجسته‌ي سده‌ي ششم هجري در ديار "ري"5 مي‌باشد. وي شخصي دانشمند، فصيح و ديندار6 بود و به تعبير قاضي نورالله شوشتري: ((از ازكياي علماي اعلام و اتقياي مشايخ كِرام بوده و در زمان خود به علوّ فطرت و جودتِ طبع از ساير اقران امتياز داشته))7 است. او از سخنوران و وعاظ معروف زمان خود بوده8 و توصيف شيخ منتجب الدين رازي(م585ه.ق.) از او با عنوان "الشيخ الواعظ"[i] بيانگر اين ويژگي وي است. شيخ عبدالجليل سخناني نافذ و گيرا10 و مجالس وعظ و منابر متعددي داشته است كه شيعه و سني در آن شركت مي‌كردند. او در بخشي از كتاب "نقض" بنابر مناسبتي به يكي از اين مجالس اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: ((در شهور سنه‌ي خمسين و خمسمائه مرا روزِ آدينه به مدرسه‌ي بزرگِ خود نوبت مجلس بود؛ در آن ميانه بر مذهبِ صبّاحيان طعني مي‌رفت ومردم به لعنت و نفرين آن قوم شوم زبانها درازكرده، در آن ميانه مجبّري متعصب برخاست و گفت: خواجه امام! اين قوم در "خيرالعمل" سر به گريبان تو برآورده‌اند. گفتم: در "خيرالعمل" سر به گريبان من برآورده‌اند، اما در وجوب معرفت، زبان به دهان تو به‌در كرده‌اند؛ پس، من پيرهن بركنم تا گريبان بنماند كه او سر بركند، تو را دشخوارتر است كه آن دهان باشد، در آن دهان زبان باشد.)).11 در جايي ديگر نيز اشاره مي‌كند كه در سراي سيد فخرالدين كه از بزرگان شيعه و رؤساي سادات ري بوده12 و منزلش محفل عالمان و دانشمندان، نوبت مجلس و وعظ براي او تعيين مي‌شده است.13 گرچه نام و نسب او به طور مشهور "نصير الدين عبدالجليل بن ابي الحسين بن ابي الفضل قزويني" است، نويسنده‌ي "رياض العلما" مي‌نويسد: ((از بعضي مواضيع نسب وي به گونه‌اي ديگر برداشت مي‌شود؛ و من خودم بر پشت كتاب "المثالب" يادشده توصيف او را چنين ديده‌ام: "اين كتاب را صدر الامام نصيرالدين ركن الاسلام سلطان العلماء ملك الوعاظ عبدالجليل بن الحسين ابي الفضل القزويني تأليف كرده است.")).14 اساتيد و مشايخ او بر ما ناشناس مانده و آگاهي چنداني از آنها در دست ما نيست؛ فقط از برخي قرائن استنباط مي‌شود كه عده‌اي از آن علما كه مصنف زمانشان را درك كرده و نامشان را در "نقض" ذكر كرده است - به خصوص عالمان شهر ري- از مشايخ اويند و برادر بزرگتر وي - اوحد الدين- شيخ روايت اوست15 زيرا در اواسط كتاب به روايت خويش از او تصريح مي‌كند.16 از تاريخ تولد و وفات او اطلاعي در دست نيست اما از پاره‌اي قرائن مشخص مي‌شود كه تولد وي در اواخر قرن پنجم ووفاتش در نيمه‌ي دوم سده‌ي ششم هجري يعني پس از سال 560 بوده است.17 شيخ عبدالجليل مازاد بر كتاب "نقض" آثار ديگري هم داشته است كه عبارتند: 2-1. تنزيه عائشه؛18اين كتاب همچنانكه از عنوان آن استفاده مي‌شود براي اثبات پاكدامني عايشه و مبرّا نمودن از نسبت ناشايست آلوده‌داماني است همچنانيكه صاحب "روضات الجنات" تصريح مي‌كند: ((كتاب "تنزيه عائشه" يعني ]پاك‌نمودن عائشه[ از فواحش عظيمه همان‌سان‌ كه محل وفاق اماميه است.)).19 مؤلف "رياض العلما" نيز خاطرنشان مي‌شود: ((پوشيده نماند كه منظور او از تنزيه عايشه تنزيه او از زناست نه از معاصي؛ زيرا نزد شيعه او مبراي از زناست البته و همچنين تمامي همسران پيامبر خدا(ص) و همچنين همسران ديگر انبياء)).20 اين كتاب همان مجموعه‌اي است كه به تصريح نويسنده‌ي آن در سال 533 در زمان حكومت امير عباس غازي - حاكم ري- به دستور سيد سعيد فخرالدين بن شمس الدين حسيني- رئيس و مقتداي سادات و شيعيان- تأليف كرده، قاضي القضات سعيد عمادالدين حسن استرآبادي حنفي21بر آن تقريظي نوشته و نسخه‌ي اصل آن به خزانه‌ي امير عباس اهدا شده است.22 به توصيه‌ي شيخ عبدالجليل قزويني: ((هركس از فريقين كه خواهد كه اعتقاد شيعه در عايشه و ام سلمه و همه‌ي زنان مصطفي بداند بايد كه "كتاب في تنزيه عايشه" كه ما در دولت امير عباس غازي و عهد قاضي القضات- سعيد حسن استرآبادي- به اشارت امير سيد شمس الدين الحسيني(رحمة الله عليه) ساخته‌ايم برگيرد و بخواند.)).23 2-2. مفتاح الراحات في فنون الحكايات؛24 در نام اين كتاب اختلاف شده است و برخي منابع از آن با عنوان "مفتاح التذكير" ياد كرده‌اند25 كه به نظر مي‌رسد دليل اختلاف اين باشد كه كتاب مذكور نظر به تنوع موضوعش مطلوب فضلاي آن دوره و غالباً براي مذاكرات سودمند و بوده ‌است؛ بنابراين، در نتيجه كثرت اطلاق اين اسم يعني "مفتاح التذكير" بر آن كتاب، نام اصلي آن يعني "مفتاح الراحات في فنون الحكايات" مهجور شده و نام دوم كه به جهت اختصار مطلوبتر بوده وضع تعيني يافته است.26 مصنّف پيرامون اين كتاب خويش مي‌گويد: ((من در كتاب "مفتاح الراحات في فنون الحكايات" شرح ايمان عمر به نوعي بيان كرده‌ام لطيف و بسي از معروفان فريقين آن را نسخه كرده‌اند و ديده‌ و برخوانده‌اند.))27 ((و اعتقاد شيعه در حقّ زهّاد و عبّاد و مفسران چنين به غايت نيكو باشد و چون مفصل خواهد كه بداند، كتاب "مفتاح الراحات" كه ما جمع كرده‌ايم در فنون حكايات، سي‌پاره كاغذ است، مطالعه بايد كردن تا فايدت حاصل شود و شبهت زايل گردد.)).28 2-3. البراهين في امامة امير المؤمنين؛29 اين كتاب در سال 537 نگاشته شده و گرچه از نام آن چنين انتظار مي‌رود كه فقط دربرگيرنده‌ي ادلّه‌ي امامت امام علي(ع) باشد، اسامي همه‌ي خلفا والقاب آنان به خصوص خلفاي عباسي را شامل مي‌شود.30 2-4. السؤالات و الجوابات:31 اين كتاب حاوي سؤالاتي بوده است كه به طور كتبي از مصنف پرسيده شده و او به آنها پاسخ گفته است. اين كتاب كه مجموعه‌اي هفت جلدي بوده به خوبي مشخص مي‌كند كه او در زمان خود از معاريف و مشاهير علما بوده و از مراجع حل مشكلات به شمار مي‌رفته است.32 3. معرفي كتاب نام كامل اين اثر "بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض" يعني: برخي از معايب ناصبيان، در ردّ كتاب برخي از رسواييهاي رافضيان است كه بنابر اختصار، آن را كتاب "نقض" مي‌خوانند. اين مجموعه يكي از آثار ارزشمند كلامي- تاريخي شيعه است كه به زبان فارسي شيواي سده‌ي ششم هجري نگارش يافته است. موضوع آن همان‌سان كه از نامش پيداست، پاسخ گويي و ردّ تهمتها ونسبتهاي ناروايي است كه يكي از نويسندگان سني مذهب ساكن ري در كتابي با نام "بعض فضائح الروافض" به شيعيان ايراد ساخته است. "بعض فضائح الروافض" نيز به زبان فارسي بود و در سال 555 هجري نگارش يافته بود.33 برخي براين باورند: نويسنده‌ي اين كتاب ،"شهاب الدين تواريخي شافعي رازي" از بني مشاط بوده كه سعي در پنهان داشتن نام خود داشته است.34 بنابر گزارش "نقض"، اين نويسنده مطالب سست و بي‌اساسي را به شيعيان مسبت داده، چنين وانمود كرده بود كه در ابتدا شيعه مذهب بوده و پس از رويگرداني از تشيع به عقايد اهل سنت گرويده است.35 او كوشيده بود تشيع را مذهبي ضالّه، دورشده‌ي از اسلام و ناآشناي با منطق و استدلال جلوه دهد. نويسنده‌ي مذكور، نام و لقب خويش را بر روي كتاب ننوشته بود و نوشته‌اش به شكل مجموعه‌اي مجهول المؤلف منتشر مي‌شد.36 عبدالجليل پس از اطلاع از نشر اين اثر مجهول المؤلف و مغرضانه نسخه‌اي از آن را تهيه نمود و پس از مطالعه و بررسي دقيق كتاب "بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض" را در ردّ بر آن نگاشت. او پاسخ خويش را بر استدلالات زيبا و تعبيرات روان بناگذاشت و پيرامون تصميم خود بر انجام اين كار نوشت: ((چون اين عزم مصمم شد دل مژده به جان داد و جان پيغام به زبان و زبان به بَنان و بَنان به بيان كه اگر مي‌خواهي كه اين لعل را طَرفِ كمر ِ ايمان كني صواب آن باشد كه ديباچه‌ي كتاب به نام آخرينِ امامان كني. در حال، قدم در راه فرمان نهادم و بعد از استخاره تقربّاً الي ربّ العباد ووسيلةً و ذخيرةً ليوم المعاد شروع افتاد در اين جوابِ ملزم به نام و تأييد صاحب الزمان، مهدي بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب عليهم الصلوة و السلام، آن امام مفترض الطاعة كه به فضل و علم و عصمت از اهل زمانه‌ي خود مخصوص است و به فرضِ طاعت از حق تعالي منصوص است. و به اقبال آن امام همام عليه السلام، اين كتاب بر وجهي مرتّب شد كه خواصّ را دافع شبهات باشد وعوام را مثمر دلالات، به عبارتي سهل و آسان، نه بر قاعده‌ي ديگر مصنفات ما كه دقتي و رقّتي دارد، كه قبول چنين كتاب نه از رقّت عبارت باشد، بل از شرف حوالت و دلالت باشد تا هر خواننده كه بخواند و هر نويسنده كه بنويسد و هرشنونده كه بشنود از آن بهره‌ي تمام برگيرد و فايده‌ي بسيار حاصل كند. و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و هوحسبي ونعم الحافظ و المعين و الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.)).37 از اين عبارت روشن مي‌شود كه مصنف كوشيده تا كتاب را به قلمي ساده و عباراتي همگان فهم بنويسد و مطالب عاليه و مضامين بلند و معاني دلنشين را با بياني روان ادا كند تا هركس به فراخور فهم و استعداد خويش بهره ببرد. به تعبير محدث ارموي: واضح‌ترين دليل و اجلي شاهد بر اين امر مقايسه‌ي تفسير ابوالفتوح رازي و كتاب "نقض" با همديگر است، زيرا اين دو اثر هردو نمونه‌ي نثر فارسي يك قرن و تأليف دو عالم متعاصر است.38 گفتني است: "نقض" معروفترين اثر شيخ عبدالجليل بوده و ديگر آثار او از شهرت كمتري برخوردار اند.39 3- 1. تاريخ تأليف كتاب؛ زمان آغاز نگارش "نقض" بنابر تصريح نويسنده‌ي آن در زمان سلطنت محمد بن محمود سلجوقي بوده40 كه در اواخر سال 547 برتخت نشسته و در ذي القعده 554 از دنيا رفته است. زمان اتمام آن نيز طبق بيان خود مؤلف در محرم سال 555 بوده41 و در سال 556 هم منتشر شده است.42 3-2. اهميت كتاب؛ اين تأليف در وهله‌ي نخست، اثري كلامي ازنوع ردّيه‌نويسي است، اما به سبب گزارشها و اخباري كه از اوضاع سياسي- اجتماعي عصر نگارش خود مي‌دهد و آداب و رسوم و موارد مختلفي از جنبه‌هاي زندگاني مردم و جامعه‌ي انساني ديار ري منعكس مي‌كند، اهميت تاريخي يافته است. به همين دليل، در زمره‌ي آثار مهم وكليدي تاريخ كهن ري، به خصوص سده‌هاي پنجم و ششم قرار گرفته است. مؤلف اين كتاب ضمن پاسخ گفتن به تهمتها و ردّ اكاذيبِ "بعض فضائح الروافض" نام شهرها و محله‌هاي متعدد شيعي نشين جغرافياي امروزين ايران را در سده‌هاي نخستين هجري ذكر مي‌كند، به اسامي محله‌هاي شيعي نشين و سني نشين شهر ري، اسامي مدارس، مساجد و كتابخانه‌هاي ري ونيز نام بسياري از بقاع متبركه وزيارتگاههاي مربوط به اخلاف و اعقاب معصومين در نقاط مختلف كه در سده‌ي ششم داير بوده است اشاره مي‌كند. همچنين نام علما، بزرگان، خيرين، دانشمندان، نويسندگان، شاعران و وزيران ودولتمردان شيعي و غير شيعي را بيان مي‌نمايد. بدين ترتيب، مجموعه‌اي رجالي، تاريخي، كلامي، جغرافيايي و ادبي در اختيار ما قرار مي‌دهد. اضافه‌ي بر اينها، شيخ عبدالجليل در لابه‌لاي نوشتار خويش حوادث و رويدادهاي مهمي از صدر اسلام را تذكر و بازگويي مي‌كند كه اين امر به نوبه‌ي خود بر ارزش و اهميت اين تأليف مي‌افزايد. صرف نظر از همه‌ي اين توصيفات، ناگفته پيداست كه اين اثر از جمله‌ي مهمترين آثار در زمينه‌ي ادبيات منثور شيعه است و به سبب نثر شيوا و دلنشيننش مورد توجه اديبان و هنر دوستان قرار گرفته است. 3-3. كتاب از نگاه ديگران؛ مرحوم عباس اقبال آشتياني- نويسنده، اديب و دانشمند فارسي- از اين كتاب به گوهر گرانبها و دُرّ ناياب تعبير كرده43 و درباره‌ي آن گفته است: (( اين كتاب شيخ عبدالجليل قزويني اگرچه مذهبي و در نقض كتاب يكي از علماي سنت است كه بر شيعه تاخته بوده، ليكن از آن لحاظ كه يكي از متون قديم فارسي است كه فقط چند سالي بعد از چهار مقاله‌ي نظامي عروضي و مقامات حميدي تأليف شده، و مشتمل بر بسياري از مطالب مهم تاريخي و ادبي است نسخه‌اي بسيار نفيس و گرانبهاست.)).44 مرحوم علامه ميرزا محمد خان قزويني در نامه‌اي كه براي استاد علي اصغر حكمت نگاشته از اين اثر با تعبير (( كتابِ بسيار بسيار نفيسِ مهم مفيد متمتّع دلكش، ضالّه‌ي منشوده‌ي چندين ساله‌ي اين حقير يعني كتاب مستطاب جليل القدر عظيم الشأن نادر الوجود اعزّ از كبريت احمر)) ياد كرده است45و مي‌نويسد: ((كتاب مزبور يعني "بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض" كه از اين به بعد حبّاً للاختصار در طي اين عريضه هميشه از آن به كتاب "نقض الفضائح" تعبير خواهم نمود، از جمله‌ي كتب بسيار مهم شيعه است.)).46 3-4. تصحيح و انتشار كتاب: شادروان دكتر سيد جلال الدين حسيني- معروف به محدث ارموي- با تلاش چشمگير وخستگي ناپذير، پس از قريب به سي سال تحقيق و پژوهش در سال 1328 هجري شمسي امر تصحيح اين اثر بي‌بديل را به اتمام رسانيد و سپس به نشر آن اقدام نمود. نتيجه‌ي اين تلاشهاي بي‌شائبه، چاپ و انتشار اين كتاب در يك جلد وزيري با حجم 743 صفحه به ضميمه‌ي پانزده صفحه مقدمه‌ي مصحح بود كه به سال 1331 انجام شد.47 تلاش پيگير مصحح ادامه يافت و وي در همين راستا كتاب كوچكي با نام "مقدمه‌ي نقض و تعليقات آن" در 160 صفحه به سال 1335 هجري شمسي و نيز نوشته‌ي ديگري با عنوان كليد نقض و تعليقات آن به سال 1336 منتشر كرد.48 او با علاقه‌ي بسياري كه به اين كتاب داشت به آن مقدار بسنده نكرد و درصدد تصحيح مجدّد وتعليقات مفصل بر آن برآمد. سرانجام دستاورد تلاش علمي خويش را در سال 1358 هجري شمسي در سه جلد كه مشتمل بر يك جلد متن كتاب و دو جلد تعليقات آن بود آماده‌ي نشر نمود؛ اما اجل به او فرصت نداد و هنگامي كه به تنظيم مقدمه‌ي كتاب خويش مشغول بود عمرش پايان يافت.49 پس از او فرزندش- علي محدث- نكارش مقدمه‌ي كتاب را تكميل كرد و يادگار تلاش علمي پدر را به‌دست چاپ و نشر سپرد. در نهايت، كتاب "نقض" با تصحيح جديد محدث ارموي در اسفند ماه سال 1358 خورشيدي در يك جلد وزيري، به همت انتشارات انجمن آثار ملي تهران، در شمارگان 1500 نسخه منتشر شد. از مزاياي اين چاپف هفتاد صفحه مقدمه از مرحوم سيد جلال الدين محدث ارموي و نيز فرزندش- علي محدث- است كه در آن به شرح حال نويسنده‌ي كتاب، آثار او، تاريخ تأليف آن اشاره شده است. فهرستگان آيات، احاديث، امثال، اشعار، لغات و اصطلاحات، اشخاص، فِرَق، مكانها و كتابها از جمله ضمايم اين كتاب در چاپ مورد نظر است. گفتني است: "تعليقات نقض" كه در مجموع حجمي حدود 1470 صفحه را دربر مي‌گيرد نيز در دوجلد مجزا منتشر شده است. مجموع سه جلدي مذكور كه در كل بالغ بر دو هزار صفحه را شامل مي‌شود حاصل يك عمر تلاش انساني وارسته است كه سعي خويش را بر خدمت به علم و دين گزارده بود. روانش شاد ونامش ماندگار باشد. 4. بررسي كتاب تابدينجا كتاب "نقض" از حيث ساختار بيروني يعني شرايط سياسي اجتماعي زمان تأليف، نويسنده‌ي آن، انگيزه‌ي مؤلف، چاپ و تصحيح و امثال آن معرفي شد. اكنون سزاوار است با توجه به محتوياتش از لحاظ سبك و شيوه‌ي نگارش، اطلاعات تاريخي و نظاير آن بررسي گردد. 4-1. سبك و شيوه‌ي نگارش؛ نويسنده‌ي "بعض فضائح الروافض" كتابش را به قصد تحريك احساسات و اغواي مردم عوام نگاشته بود؛ يك نسخه از آن را به قزوين كه غالب جمعيت آن سني مذهب بودند ارسال نموده و نسخه‌ي ديگري را براي خود نگه داشته بود و به صورت پنهاني براي مردم عوام مي‌خواند تا آنها را عليه شيعيان برانگيزاند.50 به اين دليل، عبدالجليل متقابلاً " بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض" را به زباني ساده و به دور از تكلفات علمي و ادبي اما بر پايه‌ي استدلالات محكم نگاشت تا فتنه‌ي وي را پاسخ داده باشد. او در اين راستا كتاب "نقض" را با خطبه‌اي فارسي مشتمل بر حمد و سپاس خدا، آغاز كرده، در ادامه به سبب تأليف آن اشاره نموده و سپس به ارائه‌ي پاسخ به ادعاهاي "بعض فضائح الروافض" پرداخته است. بدين شيوه جملات كتاب مذكور را از "بسم الله" آغازين تا عبارت پاياني آن مجموعه كه دربرگيرنده‌ي تاريخ پايان نگارش آن است، ذكر و اشاره مي‌كند و به نقد آن مي‌نشيند و چنين آغاز مي‌كند: ((در اول كتاب، اين مجبّر ابتدا كرده است به "بسم الله الرحمن الرحيم" و چون به مذهب مجبّر اسم و مسمّي يكي باشد فايده‌ي "بسم الله" معلوم نشود و فرقي ظاهر نباشد ميان خدا و نام خدا. پس نمي‌توان دانستن كه ابتدا به خداي كرده است يا به نام خداي، چنانكه در اثباتِ صفات نُه قديم لازم است بلكه به عدد اسامي هزار و يك خدايش لازم باشد وچون نام را منكر است و خداي خود قديم است به اجماع، به مذهب بدِ مجبّران اين اجرا خطا باشد كه خود فرقي نمي‌داند كه "بسم الله" خداست يا نام خداست. آنگه بعد از تسميه ابتدا كرده است به خطبه‌اي به تازي و اين مايه از عرف معلوم نكرده كه كتاب به پارسي را خطبه به تازي معهود و معتاد نباشد.))51 آري، او سطر سطر كتاب مورد نظر خود را نقل مي‌كند و برايش چندين سطر پاسخ مي‌نويسد؛ عقايد خويش را عقايد اصوليه‌ي اماميه مي‌شمارد و مطالب "بعض فضائح الروافض" را برخي لعن و شتم، برخي را بهتان و بي‌پايه، برخي را آراي اخباريهاي امامي و برخي را ساخته‌ي مؤلف مي‌داند و مي‌گويد: ((گروهي از علماي هر طايفه به استقصاء تمام تفخص اوراق آْن كتاب نموده‌اند وبر كلمات نيك و بدش وقوفي يافته‌اند و استبعاد و تعجب نموده كه اصول و فروع مذاهب بر علما و فضلا پوشيده نباشد و شتم و لعن و زور و بهتان در كتب معتاد و معهود نبوده است بي‌دليل و الزام. و در اثناي آن مؤلف حوالاتي و اشاراتي به متقدمان اماميه‌ي اصوليه كرده كه پُري از آن مذهب غلاة و اخباريه و حشويه است علي اختلاف آرائهم؛ و نفي و تبرّا از آن و از ايشان در كتب اصوليان اثني عشريه ظاهر است و بعضي خود وضع و تمويل كرده كه مذهب كسي نبوده است.)).52 عبدالجليل به عنوان يك متكلم امامي به دفاع از اعتقادات و باورهاي شيعه‌ي اماميه و ردّ اكاذيب مي‌پردازد و از آنجايي كه علم كلام با تاريخ اسلام پيوندي عميق دارد و بسياري از شبهات كلامي رنگ و بوي تاريخي به خود مي‌گيرند، دست ياري به سوي علم تاريخ دراز مي‌كند و از اندوخته‌ي تاريخي خويش مدد مي‌گيرد. به همين مناسبت، به ذكر رويدادهاي مختلفي از صدر اسلام تا عصر حيات خويش مي‌پردازد و اطلاعات بسيار سودمندي در زمينه‌ي تاريخ اسلام در اختيار مخاطبان خويش قرار مي‌دهد. اما از آنجايي كه عموم مردم را مورد خطاب خود قرار داده است از آوردن سند، استنادات و ارجاعات خسته كننده مي‌پرهيزد. وي به جز در پاره‌اي موارد كه كلام خويش را با ذكر منبع آن مستند مي‌سازد در ساير موارد بر اختصار و اقتصار بسنده مي‌نمايد. با اين حال در مواردي به تحليل، تعليل و تبيين حادثه مي‌پردازد و ظهور و نمود عقل‌گرايي را به خوبي در آثار خويش نشان مي‌دهد. 4-2. بررسي محتواي تاريخي كتاب؛ عمده اطلاعاتي كه "نقض"در ارتباط با تاريخ به خوانندگان خود ارائه مي‌دهد در سه محور خلاصه مي‌شود: 1. اوضاع سياسي- اجتماعي عصر مؤلف؛ در اين راستا به اسامي شهرها، مناطق مهم اهل سنت(اصفهان، همدان، ساوه، قزوين و آذربايجان)53 و در مقابل، شيعيان آن روز(قم، كاشان، آبه، مازندران و سبزوار)54 اشاره مي‌كند؛ شرايط سياسي نامناسب گذشته‌ي شيعيان را متذكر مي‌شود؛ از اوضاع نسبتاً مطلوب عصر خويش سخن مي‌گويد؛ قدرت و توانايي سياسي و اقتصادي شيعيان ري، عالمان و بزرگان آنان، رويارويي مردم و حكومت با فتنه‌ي اسماعيليان الموت، فرق و مذاهب اسلامي موجود در ري، محله‌ها‌ي شيعه‌نشين و سني نشين ري، مساجد، كتابخانه‌هاي ري و ديگر شهرها(ري:كتابخانه‌ي صاحبي، اصفهان: كتابخانه‌ي بزرگ، ساوه: كتابخانه‌ي بوطاهر خاتوني)55 و مدارس معروف شيعي(مدرسه‌ي بزرگ سيد تاج‌الدين‌محمد كيسكي در كلاه دوزان، مدرسه‌ي شمس الاسلام حسكابابويه، مدرسه‌ي خانقاه زنان، مدرسه‌ي بُلفتوح، مدرسه‌ي فقيه علي جاسبي در كوي اصفهانيان، مدرسه‌ي خواجه عبدالجبار مفيد، مدرسه‌ي كوي فيروز، مدرسه‌ي خواجه امام رشيد رازي در دروازه‌ي جاروب بندان، مدرسه‌ي شيخ حيدر مكي در مصلحگاه)،56 كتابهاي فقهي متداول آن زمان(مُقنعه، عويص، فرائض، مصباح مرتضي، شرايعِ عليِ حسينان، من لايحضره الفقيه، علل الشرايع، عمل و يوم ليله، هداية المسترشد، المراسم العلويه في الاحكام النبويه، الجمل و العقود، المغني في الفقه، فقه القرآن، مناسك الزيارات، عروض العدوي، وفاق العامه و الخاصه، المهذب، تهديب الاحكام، المبسوط)57 ، آداب و رسوم مردم58 و امثال آن را برمي‌شمارد. بدين ترتيب، آگاهيهاي بسيار ارزشمندي در اختيار ما قرار مي‌دهد. براي مثال: از سنتي به نام منقبت‌خواني در ميان شيعيان ياد مي‌كند كه عده‌اي با عنوان منقبت‌خوان در كوچه و بازار و مناطق پرعبور و مرور حاضر مي‌شدند، مناقب و فضايل اميرالمؤمنين(ع) را مي‌خواندند و با استقبال وتكريم بزرگان و متمولان شيعي مواجه مي‌شدند. در مقابل، جمعي از اهل سنت با عنوان فضايل خوان در كوي و برزن به‌راه مي‌افتادند و به فضيلت‌خواني خلفاي سه‌گانه و لعن و شتم سايرين مي‌پرداختند.59 2. حوادث صدر اسلام؛ شيخ عبدالجليل به مناسبتهاي مختلف، موارد متعددي از رويدادهاي صدر اسلام را نقل مي‌كند كه برخي از آنها به قرار ذيل‌اند: غزوه‌ي خيبر، ماجراي سقيفه،60 واقعه‌ي ردّالشمس، تشييع جنازه‌ي امام حسن(ع). 3. تاريخ تشيع: تاريخ تشيع را نمي‌توان جداي از آن دو محور پيشين دانست اما از آنجايي كه برخي از موارد رويدادهاي تاريخي مابين دو مقطع تاريخي ذكرشده را شامل مي‌شود، مي‌توان آن را عنواني جدا و قسيم دو عنوان مذكور قرار داد؛ به‌خصوص كه نويسنده‌ي "نقض" مطالبي را در خصوص تاريخ پيدايش شيعه61 و امثال آن ذكر مي‌كند. به عنوان مثال به نام برخي از راويان ثقه‌ي ائمه(ابوبصير، زيد شحام، علي بن يقطين، سدير الصراف، معلي بن خنيس، معاوية بن عمار، جابر الجعفي، عمار الدهني، محمد بن الصلت، هشام بن الحكم، ابوجعفر بصري و امثالهم)62 و دانشمندان و عالمان شيعي63 اشاره مي‌كند. 4- 3. تأثيرپذيري از جوّ سياسي حاكم: اگرچه شيعه در زمان تأليف كتاب "نقض" داراي جمعيت قابل توجه و تأثيرگذاري بودند(به‌خصوص در ري)، از لحاظ سياسي اهرم قدرت در دست حاكمان و فرمانروايان سلجوقي بود كه تابع مذهب اهل سنت بودند. با توجه به اين نكته و با بررسي برخي از آراي مصنف به نظر مي‌رسد در برخي موارد، فضاي سياسي حاكم بر آن دوره بر برخي از آراي تاريخي و كلامي علماي شيعه‌ي آن زمان تأثير داشته است كه شخص عبدالجليل يكي‌از آنان است.64 البته قابل ذكر است كه عقايد مذكور در نقض، اختصاص به مصنف آن ندارد بلكه گروهي از علماي شيعه ،به‌خصوص عالمان ري، در اين عقايد با وي هم‌انديشه بوده‌اند و همين امر مؤيد ادعاي مذكور در فراگير بودن اين انديشه است. براي نمونه، وي حديث افك را كه بنابر شواهد، قراين و باورهاي شيعي مربوط به "ماريه‌ي قبطيه" است طبق باور اهل سنت بر عايشه تطبيق مي‌كند و مي‌گويد: ((و اگر جماعتي منافقان در عهدِ رسول عليه السلام چون مِسطَح بن اَثاثة بن عبّاد بن عبدالمطلب و حسان بن ثابت و عبدالله بن اُبيّ عايشه را تهمت نهادند، حاشا عنها؛ هفده آيتِ محكم از قرآن بيامد به برائت ذمّت وي و كذب ايشان و در آخر آيت بگفت كه لعنوا في الدنيا و الآخرة65تا اين همه تهمت و شبهت بحمدالله و منّه از اسلام و اسلاميان زايل شد.)).66 نمونه‌ي ديگر اين جريان، موضعگيري اين نويسنده‌ي شيعي در برابر اعتقاد به رجعت است، آنجايي كه نويسنده‌ي سني از قول "مؤمن الطاق" مي‌گويد: ((و حسين بن علي و شهيدان كربلا پيش از قيامت به چهارصد سال زنده شوند و يزيد و اين زياد و قاتلان ايشان همه زنده شوند تا حسين و شهيدان ايشان را بكشند و به قيامت به دوزخ فرستند.)).67 عبدالجليل پاسخ مي‌دهد:((و حديث زنده شدن حسين و شهداي كربلا به دنيا، مذهبِ محققانِ شيعت خود آن است كه هم در آن حال كه كشته شدند زنده شدند به دلالت قرآن كه ولاتحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما آتاهم الله من فضله،68وجوهِ تأويلاتِ آيت(را) اين موضع احتمال نكند. چون خواهند رجوع با تفاسير و كتب شيعت مي‌كنند تا شبهت زايل مي‌شود و مقصود به حاصل مي‌آيد. اما آنچه گفته است كه"پيش از قيامت، يزيد وزياد و خوارج باز زنده كنند و بكشند" اصلي ندارد واز جمله‌ي خرافات و تُرَّهات باشد و با اصول راست نيست، بلكه به قيامت زنده شوند و جزاء اعمال بد خود بستانند و با فرعون وقارون ابد در عقوبتِ دوزخ بمانند.)).69 او در جايي ديگر كه پيرامون پرچمهاي رسول الله در غزوات مي‌نويسد اظهار مي‌دارد كه به باور شيعيان رسول خدا سه رنگ پرچم داشت:((سياه به عباس داد و اولاد او اقتدا به پدر خود كردند؛ و سبز به عثمان عفان داد، ملوك و سلاطين اقتدا بدو كردند؛ و سفيد و زرد در روز فتح مكه از سعد عباده‌ي انصاري بازستد و به اميرالمؤمنين علي داد.))70 نتيجه اين اثر، بازمانده‌ي عصر هرج و مرج سياسي سرزمين‌هاي اسلامي و كشاكش فرق و مذاهب كلامي است و نگاشته‌ي "عبدالجليل قزويني رازي". وي يكي از متكلمان، سخنوران و عالمان نامدار شيعه در ري مي‌باشد كه تولدش در اواخر قرن پنجم و وفاتش در نيمه‌ي دوم سده‌ي ششم هجري يعني پس از سال 560 بوده است. وي آثار متعددي داشته است كه معمولاً در موضوعات كلامي بوده‌اند و عبارتند از: كتاب "تنزيه عائشه"، مفتاح الراحات في فنون الحكايات، البراهين في امامة امير المؤمنين، السؤالات و الجوابات و نيز كتاب "بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض" كه به "نقض" معروف است. كتاب "نقض" كه در ردّ نوشته‌اي مجهول المؤلف با نام "بعض فضائح الروافض" نوشته شده است معروفترين اثر شيخ عبدالجليل قزويني رازي است و يك مجموعه‌ي ارزشمند كلامي- تاريخي شيعه با زبان فارسي و نثري شيواست. عبدالجليل در فاصله‌ي سالهاي 547 تا 554 نگارش "نقض" را آغاز كرده و در محرم الحرام سال 555 هجري به پايان رسانده است. اهميت تاريخي اين كتاب به سبب گزارشها و اخباري است كه از اوضاع سياسي- اجتماعي عصر نگارش خود مي‌دهد و آداب و رسوم و موارد مختلفي از جنبه‌هاي زندگاني مردم و جامعه‌ي انساني ديار ري را بازگو مي‌كند. كتاب مذكور در حال حاضر با تحقيق مرحوم "محدث ارموي" همراه با دو جلد تعليقات كه در مجموع بالغ بر دو هزار صفحه را شامل مي‌شود منتشر شده و در اختيار محققان و دوستداران فرهنگ و ادب فارسي قرار گرفته‌ است. پي‌نوشتها 1. رك: عماد الدين محمد بن محمد حامد الاصفهاني؛ تاريخ دولت آل سلجوق؛ مقدمه: يحيي مراد؛ بيروت: دارالكتب العلميه، چ1، 1425ه.ق.، صص 323- 384؛ كليفورد ادموند بوسورث؛ سلسله‌هاي اسلامي؛ ترجمه: بدره‌اي، فريدون؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1371ه.ش.، صص 177- 183؛ سهيل طقوش؛ تاريخ سلاجقه‌ الروم في آسياي الصغري؛ بيروت: دارالنفائس، چ1، 1423ه.ق.، فصلهاي ششم، هفتم، هشتم، صص 119- 207. 2. كليفورد ادموند بوسورث؛ سلسله‌هاي اسلامي؛ صص 187- 193؛ جعفريان، رسول؛ تاريخ ايران اسلامي؛ تهران: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه‌ي معاصر، چ3، 1381ه.ش.، ج2، ص 298. 3. قزويني رازي، عبدلجليل؛ نقض؛ تصحيح: محدث ارموي، جلال لدين؛ تهران: انجمن آثار ملي، چ2، 1358ه.ش.، ص 175. 4. منتجب الدين علي بن بابويه رازي؛ الفهرست؛ تحقيق: محدث ارموي، سيد جلال الدين؛ قم: كتابخانه عمومي آيه الله العظمي مرعشي نجفي، 1366ه.ش.، ص 87. 5. بغدادي، اسماعيل باشا؛ هدية العارفين؛ بيروت: دارالكتب العلميه؛ 1413ه.ق.، ج5، ص 500. 6 . همان، ص 87؛ عاملي، حر؛ امل الآمل؛ تحقيق: حسيني، سيد احمد؛ قم: دارالكتاب الاسلامي، 1362ه.ش، ج2، ص 143. 7 . شوشتري، قاضي نورالله؛ مجالس المؤمنين؛ انتشارات اسلاميه، تهران: چ4، 1377ه.ش.، ج1، ص 482. 8 . افندي، ميرزا عبدالله؛ رياض العلماء و حياض الفضلاء؛ اهتمام: مرعشي، سيد محمود؛ تحقيق: حسيني، سيد احمد؛ قم: چاپخانه خيام، 1401ه.ق.، ج3، ص 72. 9 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ ص 87. 10 . رافعي؛ تدوين؛ نسخه‌‌ي عكسي اسلامبول، ص 241، به نقل از قزويني رازي، عبدلجليل؛ نقض؛ مقدمه‌ي مصحح، ص نوزده. 11 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ ص 137. 12 . همان، ص 143. 13 . همان، ص 451. 14 . افندي، ميرزا عبدالله؛ رياض العلماء؛ ج3، ص 72. 15 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ تعليقات محقق، ص 264. 16 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ صص 3 و 211 و 495. 17 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ مقدمه‌ي مصحح، ص بيست وسه. 18 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ ص 87.؛ موسوي خوانساري، ميرزا محمدباقر؛ روضات الجنات في احوال العلماء والسادات؛ بيروت: الدار الاسلاميه، چ1، 1411ه.ق.، ج4، ص 186. 19 . موسوي خوانساري، ميرزا محد باقر؛ روضات الجنات؛ ج4، ص 186. 20 . افندي، ميرزا عبدالله؛ رياض العلماء؛ ج3، ص 72. 21 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ تعليقات محقق، ص 261. 22 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ ص 115. 23 . همان، ص 295. 24 . آقا بزرگ طهراني؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه؛ بيروت: دارالاضواء، ج21، ص 330. 25 . همانجا؛ بغدادي، اسماعيل باشا؛ هدية العارفين؛ ج5، ص 500؛ موسوي خوانساري، ميرزا محد باقر؛ روضات الجنات؛ ج4، ص 186؛ عاملي، حر؛ امل الآمل؛ ج2، ص 143؛ افندي، ميرزا عبدالله؛ رياض العلماء؛ ج3، ص 71. 26 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ تعليقات محقق، ص 261. 27 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ ص 177. 28 . همان، ص 239. 29 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ ص 87؛ اسماعيل باشا؛ هدية العارفين؛ ج5، ص 500؛ موسوي خوانساري، ميرزا محد باقر؛ روضات الجنات؛ ج4، ص 186؛ عاملي، حر؛ امل الآمل؛ ج2، ص 143؛ افندي، ميرزا عبدالله؛ رياض العلماء؛ ج3، ص 71؛ آقا بزرگ طهراني؛ الذريعه؛ ج21، ص 330. 30 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ ص 376. 31 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ ص 87؛ اسماعيل باشا؛ هدية العارفين؛ ج5، ص 500؛ موسوي خوانساري، ميرزا محد باقر؛ روضات الجنات؛ ج4، ص 186؛ عاملي، حر؛ امل الآمل؛ ج2، ص 143؛ افندي، ميرزا عبدالله؛ رياض العلماء؛ ج3، ص 71؛ 32 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ تعليقات محقق، ص 260. 33 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ مقدمه‌ي مصحح، ص بيست و يك. 34 . آقا بزرگ طهراني؛ الذريعه؛ ج24، ص 284. 35 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض، ص 15. 36 . همان، ص 5. 37 . همان، صص 6- 7. 38 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ تعليقات محقق، ص 264. 39 . منتجب الدين؛ الفهرست؛ تعليقات محقق، ص 257. 40 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ ص 12. 41 . همان، ص 646. 42 . همان، مقدمه‌ي مصحح، ص بيست و يك. 43 . همان، ص نُه. 44 . همان، ص ده. 45 . همان، ص يازده. 46 . همان، صص يازده- دوازده. 47 . همان، ص شانزده. 48 . همان، پيشگفتار ناشر. 49 . همان، ص هفتاد. 50 . همان، ص 3. 51 . همان، ص 7. 52 . همان، ص 3. 53 . همان، ص 111. 54 . همان، صص 77 و 111. 55 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ ص 18. 56 . همان، صص 35-36. 57 . همان، صص 38- 39. 58 . همان، صص 77، 108. 59 . ر.ك: قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ صص 64- 65، 77، 108. 60 . همان، صص 59 و 288 و 289 و 297 و 602. 61 . همان، ص 27. 62 . همان، ص 209. 63 . همان، ص 209- 213. 64 . به همين جهت، برخي از محققين شيعه در مورد كتاب "مفتاح الراحات" وي گفته‌اند: او اين كتاب را از روي تقيه نوشته است و تقيه‌ي او از حكام بوده است.؛( آقا بزرگ طهراني؛ الذريعه؛ ج24، ص285). 65 . سوره‌ي نور: 23. 66 . قزويني رازي، عبدالجليل؛ نقض؛ ص 115. 67 . همان، ص 285. 68 . آل عمران: 169و 170. 69 . همان، صص 286-287. 70 . همان، صص 559-560. منابع 1. افندي، ميرزا عبدالله؛ رياض العلماء و حياض الفضلاء؛ اهتمام: مرعشي، سيد محمود؛ تحقيق: حسيني، سيد احمد؛ قم: چاپخانه خيام،(بي‌چا)، 1401ه.ق. 2. آقا بزرگ طهراني؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه؛ بيروت: دارالاضواء،(بي‌چا)،(بي‌تا). 3. بغدادي، اسماعيل باشا؛ هدية العارفين؛ بيروت: دارالكتب العلميه،(بي‌چا)، 1413ه.ق. 4. جعفريان، رسول؛ تاريخ ايران اسلامي؛ تهران: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه‌ي معاصر، چ3، 1381ه.ش. 5. سهيل طقوش؛ تاريخ سلاجقه‌ الروم في آسياي الصغري؛ بيروت: دارالنفائس، چ1، 1423ه.ق. 6. شوشتري، قاضي نورالله؛ مجالس المؤمنين؛ تهران: انتشارات اسلاميه، چ4، 1377ه.ش. 7. عاملي، حر؛ امل الآمل؛ تحقيق: حسيني، سيد احمد؛ قم: دارالكتاب الاسلامي،(بي‌چا)، 1362ه.ش. 8. عماد الدين محمد بن محمد حامد الاصفهاني؛ تاريخ دولت آل سلجوق؛ مقدمه: يحيي مراد؛ بيروت: دارالكتب العلميه، چ1، 1425ه.ق. 9. قزويني رازي، عبدلجليل؛ نقض؛ تصحيح: محدث ارموي، جلال لدين؛ تهران: انجمن آثار ملي، چ2، 1358ه.ش. 10. كليفورد ادموند بوسورث؛ سلسله‌هاي اسلامي؛ ترجمه: بدره‌اي، فريدون؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي،(بي‌چا)، 1371ه.ش. 11. منتجب الدين علي بن بابويه رازي؛ الفهرست؛ تحقيق: محدث ارموي، سيد جلال الدين؛ قم: كتابخانه عمومي آيه الله العظمي مرعشي نجفي،(بي‌چا)، 1366ه.ش. 12. موسوي خوانساري، ميرزا محمدباقر؛ روضات الجنات في احوال العلماء والسادات؛ بيروت: الدار الاسلاميه، چ1، 1411ه.ق.


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید