برخی از مورخان نقل می‏کنند که وقتی بعد از درگذشت عبدالمطلب سرپرستی پیامبر(ص) به ابوطالب رسید، آن حضرت در ۱۳ سالگی با عموی خود به سفر تجارتی شام رفت.[1]هنگامی که کاروان به بُصرای شام رسید با راهبی بُحیرا نام که آنجا در صومعه ای بود و مردی دانشور و نصرانی بود ملاقات کرد. بحیرا وقتی در صومعه‏اش بود، ابری را دید که بر پیامبر خدا(ص) سایه افکنده است. وقتی همسفران پیامبر(ص) از غذاخوردن دست کشیدند و پراکنده شدند بحیرا از پیامبر درمورد خواب و بیداری وی پرسید و پیغمبر به او پاسخ داد. بحیرا تمامی صفات پیامبر را موافق صفاتی یافت که از وی خوانده بود، سپس، پشت او را نگاه کرد و خاتم نبوت را در میان دو بازوی او دید. پس از آن بحیرا به ابوطالب گفت: این پسر با تو چه نسبتی دارد؟ گفت: پسرم است. او گفت: پسر تو نیست، پدر این پسر زنده نیست. گفت: برادرزاده‏ام است، بحیرا گفت: پدرش چه شد؟ گفت: وقتی مادرش باردار بود پدرش مرد، بحیرا گفت: راست گفتی او را به دیار خود ببر و از یهودان نسبت به او بترس که به خدا اگر او را ببینند و آنچه من از او دانستم بدانند به او آسیب می‏رسانند که سرنوشتی بزرگ دارد؛ و ابوطالب او را با شتاب به مکه برگرداند.[2]برخی هم سن پیامبر(ص) را در این سفر هفت ساله ذکر کرده‏اند[3]و می‏گویند: ابوطالب پیامبر(ص) را همراه با ابوبکر و بلال به مکه برگرداند.[4]  



[1]. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم: دارالهجرة، چ2، 1409ه.ق.، ج۱، ص۶۳۰.

[2]. طبری، أبوجعفر محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد أبوالفضل ابراهيم، بيروت: دارالتراث ، چ2، 1387/1967، ج3، ص830.

[3]. همان.

[4]. همان، ص۸۳۵.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید