برخی از محققان تاریخ این خبر را نمی‏پذیرند و در درستی آن اشکال کرده‏اند. آنها اشکال‏های متعددی می‏آورند از جمله اینکه:

1. یکی از راویان این گزارش تاریخی ابوموسی است. در روایت ابوموسی بحیرا پیوسته او را قسم می‏دهد تا سرانجام پیامبر را برگرداند و ابوبکر و بلال را همراه او راهی نماید و راهب نیز مقداری کلوچه و روغن زیتون به آنها می‏دهد.[1]عمر پیامبر را در آن موقع ۷ یا ۹ یا ۱۲ سال نقل کرده‏اند و ابوبکر ۳ سال کوچکتر از پیامبر بود و بلال ۵ سال از ابوبکر کوچکتر بود.آیا ممکن است ابوبکر در چنین سنی (۴ یا ۶ سالگی) به شام سفر کند؟

2. چگونه ممکن است طفلی کوچک(ابوبکر) با کسی که هنوز به دنیا نیامده(بلال) در این سفر طولانی باهم همسفر بوده و مسئولیت برگرداندن پیامبر از بُصری به مکه را برعهده داشته باشند؟!

3. چه ارتباطی میان ابوبکر و بلال است، بلالی که غلام امیه بن خَلَف بوده و سی سال بعد خریده و آزاد شده است و به هیچ وجه در آن زمان بلال و ابوبکر ارتباطی باهم نداشتند!

4. راوی این روایت یعنی ابوموسی در زمان رخداد این سفر هنوز به دنیا نیامده است، چون او ۸ یا ۱۰ سال قبل از بعث متولد شد و این اتفاق ۳۰ سال قبل از بعثت اتفاق افتاده است.



[1]. همان، ج2، ص34؛  ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، بيروت: دارالفكر، 1407ه.ق.

برخی از مورخان نقل می‏کنند که وقتی بعد از درگذشت عبدالمطلب سرپرستی پیامبر(ص) به ابوطالب رسید، آن حضرت در ۱۳ سالگی با عموی خود به سفر تجارتی شام رفت.[1]هنگامی که کاروان به بُصرای شام رسید با راهبی بُحیرا نام که آنجا در صومعه ای بود و مردی دانشور و نصرانی بود ملاقات کرد. بحیرا وقتی در صومعه‏اش بود، ابری را دید که بر پیامبر خدا(ص) سایه افکنده است. وقتی همسفران پیامبر(ص) از غذاخوردن دست کشیدند و پراکنده شدند بحیرا از پیامبر درمورد خواب و بیداری وی پرسید و پیغمبر به او پاسخ داد. بحیرا تمامی صفات پیامبر را موافق صفاتی یافت که از وی خوانده بود، سپس، پشت او را نگاه کرد و خاتم نبوت را در میان دو بازوی او دید. پس از آن بحیرا به ابوطالب گفت: این پسر با تو چه نسبتی دارد؟ گفت: پسرم است. او گفت: پسر تو نیست، پدر این پسر زنده نیست. گفت: برادرزاده‏ام است، بحیرا گفت: پدرش چه شد؟ گفت: وقتی مادرش باردار بود پدرش مرد، بحیرا گفت: راست گفتی او را به دیار خود ببر و از یهودان نسبت به او بترس که به خدا اگر او را ببینند و آنچه من از او دانستم بدانند به او آسیب می‏رسانند که سرنوشتی بزرگ دارد؛ و ابوطالب او را با شتاب به مکه برگرداند.[2]برخی هم سن پیامبر(ص) را در این سفر هفت ساله ذکر کرده‏اند[3]و می‏گویند: ابوطالب پیامبر(ص) را همراه با ابوبکر و بلال به مکه برگرداند.[4]  



[1]. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم: دارالهجرة، چ2، 1409ه.ق.، ج۱، ص۶۳۰.

[2]. طبری، أبوجعفر محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد أبوالفضل ابراهيم، بيروت: دارالتراث ، چ2، 1387/1967، ج3، ص830.

[3]. همان.

[4]. همان، ص۸۳۵.

اراضی مَفْتوح عَنْوَه زمین‏هایی بودند که درپی جنگ به غنیمت گرفته شده بودند. در مقابل این نوع اراضی، اراضی صلح قرار داشت که با صلح و بدون جنگ و خونریزی بدست آمده بود. به اراضی صلح، زمین‏های طوع یا فییء هم می‏گفتند که جزو انفال قرار می‏گرفت.

درآمدهای بیت المال مسلمانان در دوره‏ ی پیامبر(ص) درواقع عبارت بود از: 1. انفال که آیه ‏ی نخست سوره‏ ی انفال به آن اشاره دارد؛ 2. خمس غنائم که آیه‏ ی 41 سوره ی انفال به آن اشاره می‏کند و می‏فرماید: «واعلموا انما غنمتم من شییء فان لله خمسه و للرسول:(10) ای مؤمنان بدانید که هرچه به شما غنیمت رسد خمس آن، مال خدا و رسول اوست». 3. زکات؛ 4. جزیه از اهل کتاب؛ 5. خراج اراضی مفتوح عنوه.