دوران امامت امام جواد(ع) گرچه مقارن با شکوفایی نهضت ترجمه و ورود گسترده متون ترجمه‏شده‏ی غیراسلامی به فرهنگ اسلامی است، ولی به دلیل فشارهای سیاسی یادشده و همچنین به دلیل شهادت زودهنگام و کوتاه‏بودن مدت امامت آن حضرت(ع)، بیش از آنکه به شکل‏گیری یک نهضت علمی بیانجامد، به تقویت شبکه ارتباطی و مخفیانه امامت با شیعیان انجامید تا زمینه برای آمدن مهدی موعود(ع) و غیبت صغری آماده شود. با این حال و با همه‏ی فشارهای سیاسی اعمال‏شده از طرف حکومت، امام جواد(ع) در فرصت‏های مختلف به بازگویی و بیان معارف اهل بیت(ع) به جامعه اسلامی به‏خصوص جامعه شیعی اقدام می‏کرد.

مناظرات امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم و سایر فقها و عالمان و دانشمندان که برخی از آنها هم در دوران کودکی امام صورت گرفته، نمونه هایی از این تلاش و اهتمام امام به عرضه معارف اهل بیت به جامعه است.

"اثبات الوصیه" گزارش می‏دهد: تعدادی از فقیهان و عالمان بغداد و شهرهای دیگر که بالغ بر هشتاد نفر بودند، قصد حج و مدینه کردند تا از این طریق امام جواد(ع) را که هشت ساله بیشتر نداشت، ببینند. وقتی که به مدینه رسیدند وارد خانه جعفر بن محمد شدند. عبدالله بن موسی برادر حضرت رضا(ع) بر آنها وارد شد و در صدر مجلس نشست و سپس شخصی صدا زد این فرزند رسول خدا(ص) است و هرکس سوال دارد از او بپرسد. آنها سوال‏هایی کردند، اما ‏های مناسبی دریافت نکردند و از شنیدن جواب‏های نادرست حیرت‏زده و نارحت شدند. بعد از مدتی امام جواد(ع) به همراه یکی از اصحاب خودش یعنی موفق خادم آمد و سوال کنندگان سوال‏های قبلی خودشان را این‏بار از آن حضرت(ع) پرسیدند و امام به خوبی و مطابق با سنت نبوی و معارف اهل بیت(ع) جواب آنها را دادند به‏طوری که همه پذیرفتند.[1]



[1]. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیه علی بن ابی‏طالب، قم: انصاریان، چ3، 1426ه.ق.، ص229.

به لحاظ نوع شبهه‏کنندگان، شبهه‏گران آن روز به دو دسته مسلمان و غیرمسلمان تقسیم می‏شوند. شبهه‏کنندگان مسلمان هم خودشان از دو گروه بزرگ شیعه و غیرشیعه بودند و فرقه‏های مختلفی مثل اهل حدیث، معتزله، واقفیه و نظایر آن را شامل می‏شدند. غیرمسلمانان هم به دو گروه اهل کتاب و غیراهل کتاب تقسیم می‏شدند.

به تعبیر دیگر، آن حضرت(ع) یک سری مناظره‏های درون دینی دارد و یک سری مناظره‏های برون دینی. بر همین اساس، در مواجهه با هرکدام از این فرقه‏ها و گروه‏های اعتقادی شبهه کننده شیوه‏ی مناسب و متناسب با همان فرقه و گروه را انتخاب می‏کرد.

آن حضرت(ع) به طور عموم در مناظره با مسلمانان با تکیه بر دو منبع قرآن و سنت پیامبر(ص) سخن می‏گفت، به آیات قرآن و احادیث و سیره پیغمبر(ص) تمسک می‏کرد و استدلال عقلی می‏آورد و به باورها و نصوص مورد قبول مخاطب استناد می‏کرد.

برای مثال در رجال کشی، صفحه 465، حدیث 883 نقل شده است یکی از رهبران واقفیه به امام(ع) اشکال کرد و حضور نداشتن آن حضرت(ع) را به هنگام تغسیل و تکفین و تدفین پدرشان امام کاظم(ع) نشانه‏ای بر امام نبودن آن حضرت(ع) گرفت. امام(ع) در جواب به تدفین امام حسین(ع) اشاره کردند و فرمودند: مگر به هنگام غسل امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) در کوفه زندانی و اسیر ابن زیاد نبود؟ جواب داد: بله. ولی مخفیانه از زندان خارج شدند و خاکسپاری پدرشان را انجام دادند و برگشتند. حضرت(ع) فرمودند: آن خدایی که او را به این شکل آورد، آیا نمی‏توانست مرا هم از مدینه به بغداد بیاورد، درحالی که من نه اسیر بودم و نه زندانی؟

امام رضا(ع) در مواردی هم به سوء برداشت‏ها و خطاهای معرفتی آنها اشاره می‏کرد و با مشخص‏کردن خطاهای معرفتی اتفاق‏افتاده در استدلال‏های آنها، اشتباهاتشان را گوش‏زد می‏کرد. خصوصاً این خطاهای معرفتی را در برداشت‏های نادرستی که از آیات قرآن و روایات مرتکب شده بودند، نشان می‏داد.

آن حضرت(ع) در مناظره با اهل کتاب با رعایت انصاف و اصول اخلاقی مناظره، بدون مغالطه، به دور از تعصب و با تمسک به باورها و نصوص و گزاره‏های مورد قبول آنها گفتگو می‏کرد و به باورهای آنها توهین نمی‏کرد.

پیش از پاسخ به این پرسش باید دانست که یکی از بزرگترین آسیب‏زنندگان به پیکر تشیع و باورهای جامعه اسلامی همین غالیان و غلوکنندگان بودند و هستند که با عقاید غلوآمیز بیشترین ضربه‏ها را بر بدنه‏ی فکری شیعه وارد کردند و چهره‏ی شیعه را در جامعه اسلامی و در منظر مذاهب دیگر تخریب ‏کردند؛ از همه مهمتر، در درون شیعه انشعاب و تفرقه به وجود آوردند. از این جهت، امام رضا(ع) با جدیت هرچه بیشتر با آنها برخورد می‏کرد و برای این منظور حتی اعتقاد غلوآمیز و بعضی از اوقات اسامی عده‏ای از سردمداران آنها را هم افشا می‏کرد، تا جامعه شیعی آنها را بشناسد و از آنها کناره گیری کند. امام رضا(ع) عقاید غلوآمیز غالیان را به‏طور مستدل رد می‏کرد و مردم را از سرانجام کار آنها آگاهی و هشدار می‏داد. در اقدامی دیگر آن حضرت(ع) در مقابله با غالیان، شیعیان را از رفت و آمد، ارتباط گرفتن و معاشرت با آنها منع می‏کردند و می فرمودند: «هرکس که با آنها (غلات و مفوضه) بنشیند، یا با آنها رفت و آمد کند یا با آنها بخورد، یا با آنها بیاشامد، یا با آنها وصلت کند یا به آنان همسر دهد، یا از آنان همسر برگزیند، یا امین آنان شود، یا آنان را بر امانتی امین گرداند، یا گفتارشان را تصدیق کند، یا به کوچکترین کلمه‏ای آنها را یاری کند، از ولایت خداوند عز و جل و ولایت پیامبر(ص) و ولایت ما اهل بیت(ع) خارج شده است.»[1]



[1]. شیخ صدوق، عيون أخبارالرضا(ع)، تهران: نشر جهان، چ1، 1378ه.ق.، ج2، ص203.

در دوران امامت امام رضا(ع) هنوز مکتب کلامی اشعری به عنوان مکتبی رقیب برای کلام معتزله ظهور نکرده و چیزی به نام اشعری‏گری نداشتیم؛ آنچه بود، اهل حدیث بود. جبهه مقابل معتزله در این دوره اهل حدیث است و هر مخالفتی که از طرف اهل سنت با معتزله صورت می‏گیرد، تحت عنوان همین نام است. چون آراء و اندیشه‏های معتزلیان را مخالف با ظواهر حدیث و سنت می‏بینند. کلام اشعری اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم ظهور کرد. اهل حدیث نقل را بر عقل ترجیح می‏دادند و معتقد بودند بحث و استدلال در مسائل اعتقادی حرام است و ظواهر حدیث را باید پذیرفت. آنها به باورهایی همچون جبر، غیرمخلوق بودن قرآن، رؤیت خداوند در قیامت و تقدیم شیخین اعتقاد داشتند.

در مقابل، معتزله به شدت عقل‏گرا بودند. آنها در دوران حکومت امویان ظهور کرده و حالا در این زمان با مخالفت هارون روبرو بودند. هارون از مناظره‏های کلامی معتزله جلوگیری می‏کرد و بعضی از متکلمان آنها را به زندان انداخت. اما بعد از دوران هارون، در دوران حکومت مأمون معتزله از حمایت کامل حکومتی برخوردار شدند و به‏طور رسمی به فعالیتشان ادامه دادند.

سیره امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) در مواجهه با همه آنها گفتگوی علمی و منطقی و روشنگری است. شاهد این مدعا هم احادیث و مناظرات متعددی است که از آن حضرت در ارتباط با عقاید این فرقه‏های کلامی در منابع حدیثی باقی مانده است. برای نمونه می‏شود به مناظره امام رضا(ع) در موضوع مسائل خداشناسی با «ابوقره» از سران اهل حدیث و مناظره با «سلیمان مروزی» در موضوع توحید اشاره کرد.